تو خواستی که بمیرم برای ماندن تو
باور
باور: روز نوشت ها، گزارش و سروده های یک خبرنگار افغانستانی
۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سهشنبه
برای ماندن تو
تو خواستی که بمیرم برای ماندن تو
۱۳۸۹ خرداد ۲۳, یکشنبه
درد مشترک سبز و آبی

بیست و دوم خرداد 1388 برابر بود به انتخابات ریاست جمهوری، در کشور همسایه و همزبان ما، ایران. ملت افغانستان که اشتراکات فراوانی - زبان، تاریخ، فرهنگ و دین - با ملت ایران دارد، انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران با انتخابات دوم ریاست جمهوری افغانستان، نیز پیوند دیگری به این دو ملت زد.
انتخابات دهم در ایران، از هر لحاظ (بازتاب رسانهای، حوادث پس از انتخابات، آرایی که گفته میشد در آنها تقلب شده، اعتراض مردمی و ...) با انتخابات پیشین در ایران، تفاوت چشمگیری داشت. در این انتخابات، باور اکثر مردم ایران به ویژه طرفداران حسین موسوی، این بود که آقای احمدی نژاد، با تقلب خود را برنده اعلام داشته است.
اتفاقی که دقیقا در انتخابات 29 مرداد افغانستان به وقوع پیوست و سبب شد حامد کرزی، دوست شخصی آقای احمدی نژاد را، برای بار دوم به کرسی ریاست جمهوری بنشاند. البته ادعای طرفداران عبدالله عبدالله، با بررسیهای ناظران بینالمللی و کمیسیون شکایات انتخاباتی همسو شد که یک سوم آرای حامد کرزی را باطل اعلام نمودند.
هرچند وضعیت امنیتی و سیاسی افغانستان و ایران، دو مورد باهم متفاوت هستند. در ایران حاکمیت ولایت فقیه مستقر هست و به باور جهان هر آنچه که دولت ایران بخواهد، بدون در نظر داشت خواست مردم و جهان انجام میدهد، ادعایی که پس از انتخابات دهم ایران، توسط اعتراضات مردم این کشور پر رنگ شد. اکثر مردم، ریاست جمهوری دوم احمدی نژاد را، برخواسته از رای و اراده مردم ندانستند، بل آن را لزوم دید ولایت فقیه برای ایرانیان پنداشتند.
اما در افغانستان که بار سالها جنگ و نظام های مستبد را به دوش میکشد، با حضور جامعه جهانی و از میان برداشتن رژیم طالبان، انتخابات 29 مرداد، دومین انتخابات ریاست جمهوری بود که مردم این کشور به تجربه نشستند. انتخاباتی که به دلیل تقلب های انجام شده در آن، برنده قانونی نداشت.
اما در جریان برگزاری انخابات افغانستان و ایران، دیده شد که اشتراکات فرهنگی، زبانی و همسایهگی، شکل و شباهتهای به این دو انتخابات زده است و در واقع پیوندی از نو میان دو ملت ایران و افغانستان، به وجود آورد.
در جریان کارزار انتخاباتی ایران، دیده شد که استفاده از رنگ های خاص، همین گونه شعارها و یک قدم پیشتر بحثهای رسانهای میان نامزدان، شکل متفاوت از پیش داشت، همین گونه انتخابات دهم ایران، در مورد مناظرههای تلویزیونی میان نامزدان، بیسابقه بود.
اما آن چه که انتخابات دهم ایران را بیش از پیش مهم و رسانهای ساخت، حوادث پس از انتخابات و ایجاد جنبشی بود که «سبز» نام گرفت بود.
این جنبش با گذشت هر روز از یک سو در داخل ایران، قشر های مختلف را با خود همراه میساخت، از سویی دیگر در کشورهای مختلف جهان، همسویی زیادی در دفاع از این جنبش در حال شکلگیری بود.
مورد دیگری که این انتخابات را با انتخاباتهای گذشته در ایران، متفاوت میساخت اطلاع رسانی شهروندی ایرانیها بود که با استفاده از شبکههای اجتماعی اینترنتی، به سرعت هر حادثه را به اطلاع جهانیان میرساندند؛ اگرچه تدابیر شدیدی از سوی دولت ایران در سانسور اطلاع رسانی با بستن سایتهای انترنتی و بستن کانالهای رسانههای تصویری بیرونی، صورت گرفت؛ اما باز هم انتخابات ایران، دیگر از مرزهای این کشور بیرون شده بود و هر حادثه در هرجای ایران، یک حادثه جهانی بود.
اما بازتاب انتخابات ایران در افغانستان و تأثیر آن در میان نخبگان و رسانههای افغانستان، پیوندی بود که با نگاه کشورهای دیگر به انتخابات ایران، فرق داشت. پرداختن کشورهای دیگر به انتخابات ایران، بیشتر رنگ و بوی سیاسی داشت؛ اما پرداختن و همدردی افغانستانیها با حق خواهی مردم ایران پس از انتخابات، پیوند درد مشترک و حس فراتر از نگاه سیاسی و جهانی بود، در کل حس دو همزبان و دو هم باور به عدالت در بحثهای افغانستانیها، نسبت به حوادث ایران دیده میشد.
پیوندی که مرزهای سیاسی و دولتهای دوست یا دشمن نمیتواند این پیوند را، از انسانها بگیرد.
همین همزبانی که به وسیله زبان فارسی، میان مردم ایران و افغانستان از هزاران سال به این سو وجود دارد، انتخابات ایران و حوادث پس از آن هم، دغدغه رسانهای و بحثهای شبکه های اجتماعی میان افغانستانیها در جهان اینترنت و بحثهای رسانهای داخلی این کشور بود.
حتی ازسوی افغانستانیها، آهنگهایی برای مرگ همزبانان ایرانی در حوادث پس از انتخابات، به ویژه بانو ندا آقا سلطان سروده شد، همین طور هر روز عکسهای از حوادث پس از انتخابات ایران، در صفحههای شخصی افغانستانیهای در اینترنت دیده میشد.
این مسایل همه نشان میداد که افغانستانیهای جنگ زده به نوعی درد مشترکشان با ایرانیهای عدالت خواه را، فریاد میزنند و درد مشترک همدیگر را به خوبی درک میکنند.
یعنی به نوعی، تقلب انجام شده در انتخابات ایران، با تقلب و بیعدالتی که در انتخابات افغانستان رخداده بود، درد مشترکی بود میان مردمان دو کشور.
البته مسئله انسانی قضیه و این که فطرتاً انسانها از جریانهای عدالت خواه حمایت میکنند، یک امر طبیعی بشر است؛ ولی این حس همدردی افغانستانیها با همزبانان ایرانیشان، فراتر از دایره کلی بشری بود. چون شعاری که در تهران داده میشد با شعار خیابانهای کابل و بلخ و هرات، دارای یک الفبا، یک واژه و یک زبان بود.
حتی استفاده از رنگ سبز در ایران به وسیله هواداران حسین موسوی، نامزد اصلی مخالف محمود احمدی نژاد و همین گونه استفاده از رنگ آبی در افغانستان توسط هواداران عبدالله عبدالله نامزد قوی مخالف حامد کرزی را می شود درد مشترک «سبز» و «آبی» نامید.
این درد مشترک در مقابل خود، دوستی مشترکی را هم داشت و آن هم دوستی میان دو رئیس جمهوری افغانستان و ایران بود که در این انتخابات، دیده شد. آقای احمدی نژاد با حامد کرزی، نخستین کسانی بودند که برنده شدن یکدیگر را، تبریک گفتند.
نشر شده در http://www.mardomak.org/news/green_movement_in_afghanistan/
۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه
درد غریب عشق
مردی کنار پنجره دلسرد مانده است
دردی نبود و بود تو، درد غریب عشق
در لحظه های خالیی این مرد مانده است
رفتی که باز روز و شبم، خون دل شود
چشمی به انتظارعهد تو، نامرد مانده است
شاعر که شعر و دارو ندارش فقط تویی
بی تو خراب و خسته و ولگرد مانده است
کاری بکن که عشق دمد در تن غزل
کاری بکن که این دل پردرد مانده است
پشت پرده ی استعفای دو مقام امنیتی افغانستان

با آن که دو هفته از استعفای امرالله صالح و حنیف اتمر از پست ریاست امنیت ملی و وزارت داخله، می گذرد؛ اما هنوز سوال های مبنی بر دلیل استعفای این دو مقام امنیتی، باقیست.
روز یک شنبه، 16 هم جوزا، حنیف اتمر و امرالله صالح، دو مقام بلند رتبه ی امنیتی افغانستان، از پست هایشان کناره گیری نمودند.
اگرچه در نشست های خبری جداگانه این دو مقام امنیتی، دلیل کناره گیری خود را نا توانی در امر اتخاذ تدابیر امنیتی، برای جرگه ی مشورتی صلح، عنوان نمودند.
آقای اتمر گفت: "من با صداقت کامل، به خاطر نپذیرفتن دلایلم در توجیه تدابیر امنیتی از سوی رییس جمهور، از مقام وزارت امور داخله استعفا دادم که خوشبختانه از سوی رییس جمهور، استعفای من پذیرفته شد."
همین گونه امرالله صالح، در نشست خبری خود گفت: "به خاطر بی اعتمادی رییس جمهور به کارم در مورد تأمین تدابیر امنیتی بهتر به خاطر برگزاری جرگه ی مشورتی صلح، از مقامم استعفا دادم."
اما سوال های فراوانی در مورد کناره گیری این دو مقام امنیتی، به وجود آمده است. پرسشی که آیا دلیل کناره گیری این دو تن از مقامهایشان به خاطر کوتاهی در امر تأمین امنیت جرگه ی مشورتی صلح، بود و یا مواردی وجود دارد که حمله ی راکتی و فیر بالای جرگه از سوی طالبان، تنها بهانه برای کنار زدن این دو تن شده است؟
وحید عمر سخنگوی حامدکرزی رییس جمهور افغانستان، دلیل کنار رفتن این دو مقام امنیتی را، حمله ی طالبان به جرگه ی مشورتی صلح از سوی طالبان عنوان نموده و حس مسوولیت پذیری آن ها را قابل قدر می داند.
اما کریم هاشمی والی پیشین لوگر و آگاه مسایل سیاسی، به این باور است که دلایل سیاسی در این امر وجود دارد، نا توانی در امر تأمین امنیت جرگه ی مشورتی تنها بهانه ی رسانه ای بود که عنوان شد.
آقای هاشمی می گوید: "حمله ی راکتی بالای جرگه ی مشورتی صلح، به مراتب کم اهمیت نسبت به حملات دیگر طالبان بالای کابل در زمان کار این دو مقام بود. ما به یاد داریم که حمله ی طالبان در روز هشت ثور 1387 بالای مقام های دولتی که منجر به کشته شدن مردم و یک نماینده ی مردم شد. همین طور حمله به فروش گاه بزرگ افغان در صد متری ریاست جمهوری و چندین مورد دیگر، بزرگتر از این حمله بودند، پس چرا در آن زمان، این حملات ضعف کاری مقامات امنیتی پنداشته نشد رییس جمهور به خاطر ضعف کاری این مقام های امنیتی را کنار نزد و یا این ها استعفا ندادند. همچنان اگر ما تدابیر ضعیف امنیتی در روز آغاز جرگه ی مشورتی صلح را، دلیل بر استعفای آقای اتمر و صالح قبول نماییم، چرا آقای رحیم وردک وزیر دفاع از این امر مستثنی دانسته شده است؟ از این رو به باور من، این دو مقام به ویژه آقای صالح مجبور به استعفا شده است."
پیش از این از تنش ها میان آقای اتمر و همچنان مخالفت های جدی آقای صالح با رییس جمهور و نزدیکانش، سخن زده می شد. عمدتاً این مخالفت ها، بر سر رها سازی طالبان از زندان و مبارزه با طالبان عنوان می شد. آقای صالح بار ها به رسانه ها و در محافل سیاسی شکایت نمود که نهاد وی دهشت افگنان را بازداشت نموده به مقام های قضایی می سپارد و پس از مدتی رها می شوند، او این کار را اصلی ترین مشکل در امر تقویت طالبان و مختل شدن مبارزه با تروریزم عنوان می کرد.
همین گونه آقای اتمر، تنها فرد از تیم حامد کرزی در کنار این که متهم به قوم گرایی شدید بود؛ اما لحن تندی در برابر طالبان اتخاذ می نمود، با این حال که همواره رییس جمهور طالبان را برادر خطاب می نماید.
اکنون این دو تن در حالی از پست هایشان کنار رفتند که جرگه ی مشورتی صلح، در فیصله های خود رها سازی طالبان از زندان های افغانستان را، پیشنهاد نموده است.
نورالحق علومی، آگاه مسایل سیاسی و نماینده قندهار در پارلمان می گوید: "به یقین آقای صالح و آقای اتمر توسط رییس جمهور با فشار های افراد نزدیک به کرزی و استخابارات پاکستان برای این که به طالبان چراغی سبزی نشان داده شود، کنار زده شدند. آقای صالح تمام مسایل استخباراتی کشور و دخالت کشور های همسایه را، می دانست و همیشه مشوره های به رییس جمهور می داد که این مشوره ها به مذاق استخابارات پاکستان، خوش نمی خورد؛ از این رو استخبارات پاکستان بار ها از کرزی خواسته بود که وی را کنار بزند که سر انجام آقای کرزی منافع افغانستان را، قربانی منافع پاکستان و شریک سازی طالبان در قدرت نمود."
در این حال نشستی که در ترکیه به خاطر اعتماد سازی و تعامل میان کشور های آسیایی صورت گرفته است، حامد کرزی شرکت نموده و در حاشیه ی این نشست با مقام های ترکی و احتمالا پاکستانی برای چگونگی تأمین امنیت و مصالحه با طالبان، مذاکره نماید.
در تازه ترین واکنش های پاکستان پس از کنار رفتن امرالله صالح و حنیف اتمر، وزیر خارجه ی پاکستان از بهبود روابط این کشور با دولت افغانستان سخن گفته است.
همین گونه نظر به اظهارات سخنگوی وزارت داخله، در روز آغاز جرگه از میان تروریستان بازداشت شده، یک نفر از افراد تدارکاتی جرگه ی مشورتی بوده که مسوولیت تدارکات و استخدام آن ها به عهده ی فاروق وردک وزیر معارف و مسوول کمیسیون برگزاری جرگه ی مشورتی صلح، بود. پس چرا در این امر، اقای فاروق وردک مورد سوال قرار نگرفته است و رییس جمهور به این مسئله توجه نکرد؟
سرور جوادی عضو مجلس نمایندگان و از منتقدان کرزی، می گوید: "همان طور که آقای امرالله صالح گفت، بر علاوه ی حادثه ی روز جرگه در استعفای او ده ها دلیل داخلی و خارجی وجود دارد، مشخص شد که آقای صالح را تیم طالبانی رییس جمهور و استخبارات پاکستان کنار زد و متأسفانه دیده شد که یکبار دیگر هم رییس جمهور افغانستان، تسلیم تروریستان شد و منافع افغانستان را، قربانی علاقه ی قومی و گروهی خود نمود."
آقای جوادی در مورد مشکل آقای کرزی با این دو مقام امنیتی می گوید: " صالح طرفدار سرسخت مقابله وسخت گیری با تروریستها و استخبارات پاکستان بود، او بارها در پارلمان از نبود اراده مبارزه در مسولین عالیر تبه علیه تروریزم وحتی وجود شبکه های همکار با تروریزم، در دولت سخن گفت. این نقطه مشکل اول کرزی با صالح بود ومشکل دوم؛ تبار صالح بود کسی که مغز واعصاب دستگاه امنیتی را در اختیار داشت، مخالف جریان تبارگرایانه پیرامون کرزی بود ، حالا در نبود او راه برای یک دست کردن قوای امنیتی جهت تقویت وسرعت بخشیدن به روند استیلای قومی بازشده است.
همین طور کرزی با اتمر هم مشکل داشت، مشکل کرزی واتمر اول در روحیه ضد پاکستانی اتمر است که نقطه مشترک اتمر وصالح است، نقطه دوم ضد طالبانی بودن اتمر. او پشتون گرای جدی است اما طالبان را عامل عقب افتادن پشتونها در میدان اقتدار سیاسی قومش می داند ومشکل سوم کرزی با اتمر برسر ترکیب تیم خاص قدرت در حلقه کرزی است. اوبار ها ازین بابت با کرزی در گیرشده ودرین اواخر چند بار قصد کناره گیری داشته است."
با این حال، جرگه ی مشورتی صلح به پایان رسید و در بند هشتم قطع نامه ی این جرگه، در خواست جدی شده است که دولت افغانستان و نیروهای بین المللی اقدام فوری در رها سازی طالبانی که به تلاش های امنیت ملی و پولیس در زندان بسر می برند، انجام دهند. به باور هارون میر آگاه مسایل سیاسی، اکنون آقای ابراهیم اسپین زاده، از بستگان حامد کرزی سرپرست امنیت ملی تعیین شده و تمام زمنیه ها برای رها سازی طالبان در بند فراهم شده است.
اما این پرشس هنوز باقی است که آیا نیروهای ناتو وامریکایی، به همین آسانی اجازه خواهند داد که کسانی که با مصرف پول زیاد و تلفات انسانی، باز داشت شده اند رها شوند و مثل گذشته در صف تروریستان ایستاد شده و با دولت و نیروهای بین المللی بجنگند؟
نشر شده در: www.afghanistanvotes.com